یه روزی همه چیز قشنگ بود یه روز همه چیز قشنگ میشه


HOMƎ ^ ᗩᖇCHIVƎ ^ Ǝ-MᗩIL ^ CMᗩTHEME ^ PᖇOFILƎ

پنجشنبه 1392/07/25


سالـهـاســت کــــه کـفـه تــرازویــــم
تــعادل نــــدارد !


دســــت خـــالـی...!
دل پــــــر ...


7 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/07/25

من که نباشم دنیا یک “من”کم دارد
تو که نباشی من یک “دنیا” کم دارم . .


7 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/07/25

این روزهـــــــــا
عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد
خستــــه ام...!
یک قلم لطفـــا....؟!
میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!



7 PM ıl مهدی اسدی
چهارشنبه 1392/06/06

بی تو به به بلند ترین کاخ رویا هایم میروم

در همه شهر در همه کوچه در همه خیابان با تو قدم به قدم دست در دست قدم میزنیم شاعرانه عاشقانه

باتو فقط باتوکه در همه رویاهایم هستی میرقصم مثه باد و گندم زار

میپیچم دوره ساقه ات پیچ میشوم تاب مشوی زیباست رقص باد در گندم زار

لمسه سرنگشتانت را به به لمس آب و آتش تشبیه میکنم در من غوغا به پا میشود اتشفشان میشوم فوران میکنم تمامه خوشبختی را...

بی تو بی تو...

تلخ است رویارا مچاله کردن دور ریختن

من تمامه این رویا هارو با نبضه نگاهت لبخندت گرمی دست هایت ساختم

کسی دیگر شعر برایت سرود.... 

 من دیگر شاعر شهر تو نیسم

 من دیگر باد نمیشوم

 در گندم زارت نمیوزم

عشق نمیشوم با هر نگاهت

 من دیگر شبها به پای تفصیر نگاهت نمینشینم.

لبخدت را ببر جای دیگر معجزه کند

من دیگر رویا نمیسازم....


4 PM ıl مهدی اسدی
یکشنبه 1392/06/03

خیابونهای که ماله من توست

گامهایه باهم بودنمان همه تنش را لمس کرد

فراموش نکن

فراموش نکن مرا ...

گام به گام شونه به شونه باهم بودنمان را

پاییز زمستان برگ ریزان بهار برف باران باهم بودیم

باتپش شادی کردیم در خیابان خاطراتمان

فراموش نکن مرا/ مرا که روزی عاشقانه دوستت داشتم تمام وسعت تنت را ...

مرا چگونه میخوای در ذهنه خودت قراموش کنی...

مراکه همه وجودت را فرا گرفته ام

چگونه میخواهی فراموش کنی تمامه خیابون های شهر را

من هنوز میبینم که برایم در تمام شهر دست تکان میدهی

نمیشود...

بی تو که خیابان خیابان نیست بیابان است...

یادت همواره با من است

تمامه خیابانهای جهان متعلق به من توست به هیچ کس هم ربطی ندارد

ذهن خودم است با تو هرشب هر روز هر ساعت دست به دست هم قدم میزنیم خسته ی خسته در کتاره هم در اغوش خیابانمان میخوابیم

عجب طعمی میدهد با تو/ باتو خوابیدن

با تو شاعر شدن باتو چیز نوشتن

باتو باتو ...


پیر میشوم پیر

این ظلم است  تیکه چوبی خشک و بی احساس تمام وسعت خیابانمان را با من هم قدم شود جای تو...!!!!

با چه نگاههای که از من در خیابانهای عشقمان  دل بردی عاشقانه بی بهانه....

یادت یادت...

خنده هایت را به فراموشی نمیسپارم غروره گام هایت را 

تو معشوقه ی من بودی بی واژه میگویم به همه او زیبا ترین بود

چه کسی میخواهد تو رو از من بگیرد تو را با وسعت این خیابان به این بزرگی

در ذهنه من هیچکس جای تو نمی اید تمامه خیابانهای دنیا متعلق به من توست

......



7 PM ıl مهدی اسدی
شنبه 1392/05/12

دلم برات تنگ شده

دوست دارم ببینمت

این انصاف نیست

که همه تورو میبینن ومن فقط خبرتو میشنوم

تمومه خیابونا رو میگردم تمام کوچه ها تمام جاهای که عادت داشتی و میرفتی رو سرمیزنم نیستی

شاید دوست نداری من ببینمت

شاید از دستم فراری هستی

رو تموم دیوارها دست میکشم شاید یه روزیبار دستت به تنه دیوار خورد من میفهم حس میکنم

تمام چراغ های اتاقهارو روشن میکنم شاید یه روزچراغی رو روشن کردی دستم همه احساسم رو کلید ها هست احساسش کن خواهش میکنم

ظلم است زندانی کردن دستهایم در جیبهای تنگوتاریک

توکه ظالم نبودی خودم دیدم چطور دلت برای پروانه داخل جوی اب سوخت....

تو هفته تو سال واسه یبار هم شده بهم زنگ بزن از حالم باخبر شو از زنده بودنم تو که اینجوری نبودی بی من خواب نداشتی....

هی توی که عشقه من بودی دلت پیشه کیه دستت تو دستای کیه باور کن من دوست داشتم

خودت هم اینو میدونستی پس چی شد

چرا همه اعتقاد هامو به هم ریختی.........

داره پاییز میشه چطور تحلمل کنم

یاد همواره بامنه

زمستان در راه است نگو باید فکری به حاله دستهای تنهایم بکنم

7 PM ıl مهدی اسدی
شنبه 1392/04/29

دلم هواتو کرده

بغض کرده نمیدونی چقد صدات کرده

نیستی. نیستی نمیدونی چقد فریادت زدم

فقط کوه جوابمو میده!!!

شهر.شهر نیست کوچه ها هم دلشون نمیاد کوچه باشن

بی قدم های من تو با اون همه ارزو

که من در هوایی ابری با نم نم بارون

با خیاله دستهای تو داشتم

خشک خشک

خش خش میکنم

در دست های رویای حسرت .

حسرت عشق چه کمیاب شد بغض شد برای منه پرچم دار؟؟

فقط و فقط طعم گس را دوست دارم از رسیدن میترسم از شیرین شدنت از نبودنت

از اغاز دوست داشتن های دل فریبت

اشک جاری شد

بی فکر مینوسم خط به خط من امشب جاری ام مثه همان رود روان...

تب میکنم با فکرت هر شب هرروز هر ساعت....

کجای همین قصه فراموشم کردی عروس شدی پر پرم کردی

من زنده بودم خاکم کردی

تو همین بیداد قصه چرا رگ زدی دستم را با همین دست دیگری

فراموشی هم پا میخواهد...

چگونه میتوان...

اغوش تو به غیره من به روی هیچ کسی وا نکن ....

من برای با تو بودن پره عشقو خواهشم

.........تنم سرد اغوشه تو مقدسه

فراموشی چقد تلخ چقدگریه داره

تو هوای هم اغوشی تو با دیگری

منو مجنون داره

به پای عشقه من بمون هیچ کسو جامن نیار

قول داره طناب دار داره زندگی داره....





11 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/04/13

متن و ترجمه فارسی اهنگ  Someone Like You از Adele در ادامه مطلب :

————————————————

I heard that your settled down

شنیدم که یه جایی رو واسه موندن پیدا کردی

That you found a girl and your married now

اینکه با دختری آشنا شدی و حالا دیگه با هم ازدواج کردین

I heard that your dreams came true

شنیدم رویاهات به حقیقت پیوستن

Guess she gave you things I didn’t give to you

حدس میزنم چیزایی رو بهت داده که من هیچوقت بهت ندادم

 Old friend, why are you so shy

دوست قدیمی، چرا انقدر خجالت میکشی؟

It ain’t like you to hold back or hide from the lie

اصلا بهت نمیاد بخوای عقب بکشی یا از دروغ مخفی شی

I hate to turn up out of the blue uninvited

متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، سرزده و ناگهانی وارد بشم

But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it

اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیرکنم

I hoped you’d see my face & that you’d be reminded

امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که…

That for me, it isn’t over

این پایان کاره من نیست

Nevermind, I’ll find someone like you

اشکالی نداره ، یکی مثله تورو پیدا میکنم

I wish nothing but the best for you too

من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام

Don’t forget me, I beg, I remember you said

منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه

Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.

یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره

You’d know how the time flies.

باید میدونستی زمان چطور میگذره

Only yesterday was the time of our lives.

همین دیروز بود که شروع به زندگی کردیم

We were born and raised in a summery haze.

پا به این دنیا گذاشتیم و در یک غبار تابستانی رشد کردیم

Bound by the surprise of our glory days.

که با شکوه و حیرت روزهای زندگیمونه آمیخته شده

I hate to turn up out of the blue uninvited,

متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، سرزده و ناگهانی وارد بشم

But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it.

اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیر هم کنم

I hoped you’d see my face & that you’d be reminded,

11 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/04/13

به لبخندی که میدونی ویرون میکنه دنیامو

خندیدی به دوست داشتن های ساده از عشق

به مرگم سپردی هر لحظه

بگن تقدیره بی تقصیره

بده اشکم بزن لبخند

مردم از آواز بی مهرت

بکش هر لحظه بادیدارت

تو زلزله شو چشمات آوار

برو بی رحم بی تقصیر

منم خوشم با این تقدیر


4 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/04/13

تو فریاد میشوی وقتی

به حال دیروزهایم قصد میکنم امروزم رابکشم ...

چه لبخندی میشد آن لبخند

که از لب های تو قصد پرواز میکرد_

چه شبی داشت چشمهای پرستارات وقتی

چشام ازدلتنگی مجذوب میشد

وقتی بی بهانه دوست داشتم همه عمر نگات کنم ببوسمت...؟!


4 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/04/13
 هیچ فریادی به گوش نخواهد رسید

فقط حنجره را میازارد

هیچ لبخندی قصد مبحبت ندارد

فقط برای فریب به گونه ها زیبای وگوش هارا پنبه میگذارد

شاید باران هم دروغ باشد

کسی چه میداند شاید اشتباهیست

دنیایی که حقیقت ها در آن فروشیست

به پوزخندی به گره گره بغضی

تو هیچ نمیدانی

نمیدانی در خنده هایت آه وجود دارد،


4 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/04/13

نکنه غریبه باشم واسه نگاهت

نکنه یه روزی واسه اینکه بشناسیم ساعت ها فکر کنی

نکنه یه روزی بشینم همه دوست داشتناتو گریه کنم

نکنه همه اون روزای که من بودم بشن تلخ ترین روزات...

هی میشینم بغض میکنم هی به در و دیوار میزنم

کجای ببینی دیوارای اتاقم چقد از من بی ازار میترسن کجای...

دست هایم سرد در جیبم نگاهم راه گاه وبی گاه از نگاه عابرانه شاد میدزدم

قدم زنان ارام خیابانهای خیالت را قدم میزنم

همان خیابان که ارزو داشتم تمام سنگ فرشهایش سنگینی باهم بودنمان را حس کنن

نمیدانم چرا این خیابان به من بغض میدهد"

تازه نیستی باز پاییز اومده سنگ فرشها اصلا پیدا نیستن

همه جا برگه زرده میتونم حس کنم با هر بار راه رفتنم چند تا برگ زیر پاهایم داد میزنن

واگر تو بودی این تعداد دو برابر میشد

چشمانم انگار که  میخواهد کشتی غرق نشود

سطل سطل اب بیرون میندازن اری گونه هایم خیس شد

نگاهم جز برگهای زرد چیزی نمیبینند دست کودکی شاید نشانم دهد ...

گام برمیدارم وشانه هایم بیشتر کز میکنن قار قار کلاخ ها مرا به نگاهه جورواجور عابران میدهد

خدا میداند چه میگویند درباره ام و حقیقت من فقط تنها یک چیز است ...

بیا پا در مردی بزار" بزار زندگی کنم بزاز فراموشت کنم


4 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/04/13
تازه یه روز از خواب بیدار میشی"

نه اون خواب که همه صبح بیدارش میشن


همون خواب که بیشتر به باختن شبیه

 میشینی فکر میکنی که همه زندگیت پای *۱۴۴*رفته

هی اون سرت کلاه گذاشت تو سرن اون کلاه گذاشتی
 
هی دروغ پشت دروغ

٫ چی شد کی موند میخوای غصه بخوری نمیتونی

 میفهمی غصه خوردن دل میخواد اشک ریختن وفا میخواد

 که نداریش نیستش

 دمبال خودت میگردی تو کوچه پس کوچه های دلت

٫همون اول اولا

 عشق اول یادته ؟...

دل تو میگم دیدی چه تند تند میزد واسه یه نگاه یه لبخند
 
همه دنیات میشد" شبا باهاش رویا میساختی!هی فردا ٫!؟

چقد خدا خدا میکردی واسه فردا واسه دیدن

واسه مردن

واسه گم شدن دست پات

 واسه صدای قلبت

 واسه خندش


٫واسه اون نگاهی که خودت شبا واسه خوت معنیش میکردی

 یه نگاه بود ها قد صد کتاب قصه واسه خودت عاشقی می ساختی ...

قشنگ بود همه پاییز ها قشگ بود اول کتاب مینوشتیم عشق من...

..........ببخشید تلفنم زنگ میخوره الو باشه الان خودم میزنگم واستا

 شارژ کنم *۱۴۴*............

4 PM ıl مهدی اسدی
جمعه 1392/04/07

تلخ اگر میدانست مزه جداییت را

 هیچوقت تلخ نمیشد

بی من روزگاره عاشقانه هایت چگونه سپری میشود عاشقانه ام

دستانش به گرمی دستانم حس  اغوش گرفتن را در تو تحریک میکند ....

به چه معنی میکنی طعم لبهایش را ...

دلت با او کوچه تنگ تاریک میخواد

فقط برای یه بوسه


11 AM ıl مهدی اسدی
چهارشنبه 1392/04/05

ی کرانچی فلفلی براش گرفتم نخوردش

 با خودش بردش خونه

 بعد اون روز دیگه هیچوقت ندیدمش

 همیشه تو دلم مونده بود که ایا کرانچی فلفلی دوست داشت یا نه-

با خودم گفتم ی کرانچی فلفلی میگیرم میخورمش هر حسی بهم دست داد اونم

 همون حسو موقعه خوردن کرانچی بهش دست داده-

رفتم ی کرانچی فلفلی گرفتم اومدم درشو بازکنم فشار که دادم درشو باز


کنم ریزه های فلفل


 پرید تو چشم آی چشم میسوخت که نگو از این ورم میخندیدم که نکنه


همین بلا هم


 سره اون اومده باشه -

به نظر شما کرانچی فلفلی دوست داشت خوشش اومده بود؟؟؟؟؟؟

10 AM ıl مهدی اسدی
یکشنبه 1392/03/26
من حال این روزاتو میدونم چیزی نگو

چشماتو میخونم

تو ی روزی تو خیاله من عروس من بودی

تو تموم شهر سرو صدا کردیم.....

چیزی نگو تو خیالم  دستاتوکه داشتم شادیتو میدیدم

چیزی نگو

لباس عروس تو میبوسم

غمت اگه بغضه میخندم....

من خوشبختی تودوست دارم


1 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1392/03/23

یه وقتا رنگه چشماتو نمیبینم

نمیدونم انگار دوری؟...

دیگه نیستی...

بزار اشکام بشن لبخند روهر خاطره که ازمن داری

نفس زدم بی تو "تو تنهایی "بگو بگو منو کم داری بگو دوسم داری

بگو دلم ازادی میخواد...

مردم تو قفس تو هجوم خیاله دوست نداشتنهات...

مردم از بس که با خودم گفتم اگه دوسم داشت میموند

بهم میگفت

فریاد میزد

دوسم داره

میگفت

همه دنیا بدونن که ماله منه کسی نیاد رقیبم شه

سخته تو نبودنهات همش باتو حرف زدن

سخته

بغض رو بغض گذاشتن



10 AM ıl مهدی اسدی
چهارشنبه 1392/03/22
بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ


روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛


بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد


برآی نِگآه کَردَنمـــ


כֿـَندیدنمـــ


اَذیتـــ کردَنمــــ

برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی


روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود



11 AM ıl مهدی اسدی
یکشنبه 1392/03/12

ببین گاهی یه وقتای دلم سر میره از احساس نمیخوابــــم

نه بیدارم از این چشمایـی من پیداس تنم محتاج گرمــاته

زیـــادی دل به تو بستم هیچ دردی در این حد نیســـــــت

من از این زندگی خستم

دلم تنگ میشه بیش از حــــد

بـــــــیـــــــــــــــــــــــــا دوری کـــنیــــــــم از هـــــــــــــــــــم

2 PM ıl مهدی اسدی
چهارشنبه 1392/02/18

دیر آمدی باران؛

من اینجا در حجم نبودنِ کسی؛ خشکیدم

9 PM ıl مهدی اسدی
جمعه 1392/01/23

مثل کشیدن کبریت در باد


دیدنت دشوار است




من که به معجزه ی عشق ایمان دارم


می کشم


آخرین دانه ی کبریتم را در باد



هر چه بــــــادا بــــــــــاد!


7 PM ıl مهدی اسدی
جمعه 1392/01/23

اهای توی که جای من رو گرفتی

یادت باشه
.
.
.
خیلی پاستیل دوست داره.....


هی بهش نگو این کار رو بکن این کار رو نکن  عصبی میشه......


وقتی مریضه حالش رو بپرس دوست داره بدونه نگرانشی....

چیزی رو تکرار نکن بدش میاد. یه وقت نصیحتش نکنیا

ناراحت میشه....


خسته که باشه یا وقتی از خواب پامیشه صداش

دیوونت میکنه....

7 PM ıl مهدی اسدی
شنبه 1391/12/26
اینم ی عکس از سالار سلطان....


12 PM ıl مهدی اسدی
شنبه 1391/12/26
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط
باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط

دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا
سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط

اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد
جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط

از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی
من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی

روزگـاری آنـچـه با مـن کـرد اسـتغنـای تـو
گر بگـویـم گـریـه هـا بـر روزگـارم می کنـی

از بــرای خــاطــر اغــیـار خــوارم مــی کــنـی
من چه کردم که اینچـنین بـی اعتـبـارم می کنی

سوی بزمت نگذرم از بس که خوارم کرده ای
تا نداند کس که چون بی اعتبارم کردهای

ناامیدم بیش از این مگذار خون من بریز
چون به لطف خویشتن امیدوارم کرده ای




12 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1391/12/24

7 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1391/12/24

ايــــــن شعــــــــر ها بروند بــــــه جـــهنم

مــــن مجـــــنون آن لحظـــــه ام كـــه

قلبـــــــت زيـــــــر ســــرم دســــتو پا بــــزند

7 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1391/12/24

تو مرا میبوسی و من از چرتم بیدار میشوم


چه حس زیبایی‌...


در آغوشت میگیرم


سفت..پهلو به پهلو...


تو را نگاه می‌کنم


تو هم مرا


چشم در چشم خیره ایم بهم


غلت می‌زنیم و تو میائی‌ روی من


چه حس خوبی‌ ‌ست، حس داشتن تو


می‌گویمت که ای کاش مال من بمانی

تو میگوی خسته میشوی، از من


از من بهتر را پیدا میکنی‌


و من ساکت، به آینده نگاه می‌کنم


چطور میشود تو را دوست نداشت


آن چشمان بزرگ و شیطنت آلودت


آن خند‌ه های دیوانه وار و کننده ات...

می‌گویم: نه، این طور نیست

تو میخندی...انگار میدانی ک دروغ است


اما نیست...باور کن بیست و یا سی‌ سالی‌ زمان می‌خواهم تا تو را بتوانم فراموش کنم

هم را میبوسیم


نوازش می‌کنیم


اما فکر من اینجا نیست

من به چند ساعت دیگر فکر می‌کنم


که چطور با حسرت، خاطرات الان را مرور می‌کنم

ای کاش ساعت، می‌‌ایستاد

ها‌ها ها، تو میخندی

می‌پرسی‌: عاشقمی؟


و من مثل همیشه فلسفیش می‌کنم:


تو که میدانی من عشق را نمیدانم


اما اینقدر دوستت دارم که از چند دقیقه ای‌‌‌ پیش


به حسرت چند ساعت دیگر، فکر می‌کردم

باهم میخندیم....




1 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1391/12/24

با عطرِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟

با التماس این دل در به در!

با بی قراری ابرهای بارانی...

باور کن به دیدار آینه هم که می روم،

خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند!

موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست!

همنشین نفسهای من شده ای!

با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!


1 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1391/12/24

1 PM ıl مهدی اسدی
پنجشنبه 1391/12/24

من بارها به چشم خود دیده ام ...

سزای خوبی بدیست؟!

12 PM ıl مهدی اسدی